سام سام ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه سن داره

مویا

دوست دارم لحظات زیبای بزرگ شدن پسرم را ثبت کنم آن لحظه ها که یادش شادی به دلش می آورد

پاییزانه‌هایت

1392/8/18 10:36
نویسنده : موژان
446 بازدید
اشتراک گذاری

سلااام بر گل پسر قند عسلم.

گل مامان این چند وقته خیلیی سختی کشیدی ،  درد دندونات خیلی ناراحتت کرده چون یک هو با هم دراومن. الان دیگه تمام دندونای گل پسرم غیر یکی دوتاش در اومده. مبارکت باشه عزیزم امیدوارم دندونای سلام و خوشگلت همینطوری بمونه  و  بتونی باهاشون چیزای خوشمزه بخوری. عزیزمی که اینقدر باهوشی و کارای خوب می کنی و همه چیزو خوب می‌فهمی عشقم. این چند وقته کلی مهمونی رفتیم و جاهای خوب رفتیم و بازی کردیم و دوستای خوب پیدا کردیم عزیزم. چهارشنبه 8 آبان ماه 1392 روز جشن دندونی امین جون پسر خاله مریم و عمو وحید بود و کلی به شما خوش گذشت رفتی و با بچه‌ها توی اتاق امین جون بازی کردین. البته بعد ساعت 10 دیگه کلافه شده بودی و می‌خواستی بخوابی این بود که زود اومدیم امین جون یک گیفت خوشگل هم بهت داد عسلکم :) امیدوارم در آینده دوستای خوبی برای هم باشید. روز پنجشنبه فردای اون روز هم تولد باران جون نازنازی دعوت داشتی که اونجا هم کلییی نی نی ناز بودن که باهاشون دوست شدی و کلیی رقصیدی و خوش گذروندی. راستی همون روز یعنی 9 آبان 1392 ساعت سه و نیم یعنی قبل از تولد بردیمت آتلیه و عکسای خوشگل ازت انداختیم، آتلیه طرح سیب، یک آقای مهربون به نام آقای احمدی و خانمشون یک آتلیه بامزه برای بچه‌ها درست کرده بودن و شما هم کلی با آقای عکاس دوست شدی و بازی کردی:) فردای اون روز جمعه 10 آبان 1392هم از طرف گروه کوهنوردی قدیمی ما هممونو دعوت کردن برای ناهار ، یک باغ توی لواسون تولد 7 سالگی گروه بود و همه قدیمیا جمع شده بودن و افراد جدیدی هم بودن که نمی‌شناختمشون و شما هم شدی کوچکترین فرد گروه :) عسل کوهنوردم . خیلی اونجا بازی کردی و خوش‌گذروندی:) و بعد از سه روز مهمونی رفتن فرداش یعنی شنبه 11 آبان ما اولین مهمونیمونو گرفتیم در خانه جدید مامان مریم، بابا جلال، عمو عابس و خاله زهرا اینا اومدن خونمون:) در واقع اون شب کلی بهت خوش گذشت و بعد بازی با عمو و بابابزرگت اینا خوابیدی :) بابا بزرگ مهربونت روز سه شنبه 14 آبان از ایران رفت و شما هم اون شب باهاشون کلی بازی کردی و عکساتو هم بهشون دادی برای یادگاری. خوب اینم از یک هفته پر از مهمونی برای سام:)

دندونی امین

دندونی امین کوچولو

دندونی امین جون

اینجا اتاق امین جونه و شما داری با بچه‌ها بازی می‌کنی

دندونی امین جون

سام و بارن کوچولو - دندونی امین جون

سام و نی نی

اینجام از نی نی نازی خوشت اومده بود می‌خواستی باهاش دوست شی:)

گیفت سام

اینم گیفتی بود که امین جون بهت داد:)

 

 

 

کارت تولد باران جون

اینم کارت تبریک تولدی که برای باران کوچولو بردی:)

سام و باران - تولد باران جون

سام و باران - تولد باران جون

تولد باران جون با نی نی نازی ها

باباها و نی نی ها

عمو علی و باران جون . عشق مامان و بابایی

سا و بابایی

اینم خوشتیپ پسر مامان با بابایی جون مهربونش

گیفت برای سام - تولد باران جون

گیفت برای سام - تولد باران جون

دستشون درد نکنه با این گیفت های قشنگی که به شما دادن :)

این هفته که گذشت هم هفته خوبی بود پنجشنبه  16 آبان 1392من و شما تنها بودیم خونه و کلی بازی کردیم و بعدشم کلی خوابیدی و وقتی عصر بابایی اومد با هم رفتیم سرزمین عجایب، کلی خوشت اومده بود و همه جا رو خوب نگاه می‌کردی و شاد بودی، سوار یک موتور بزرگ شدی که وقتی دکمشو می‌زدی می‌رفت بالا و ذوق می‌کردی و با من هم سوار قطار شدی و کلی کیف کردی، برای اولین بار پشمک خوردی:)) اولش فکر می‌کردی که الکی می‌گم بخور و خوردنی نیست ، بدش برات جالب بود که خوردنی ولی خیلی دوست نداشتی مزشو:) خلاصه که خیلی بهت خوش گذشته بود روز جمعه 17 آبان ماه 92 سال خاله بابایی بود خاله مهری که خیلی مهربون بودن خدا رحمتشون کنه خلاصه که رفتیم سالن و تمام فامیل پدریتو دیدی:) بعدشم بردیمت پارک و کلی سرسره بازی کردی:) بعد با بابایی حموم کردی و کلی دوست داشتی که با بابایی  حموم کنی :) اینم از دو هفته که گذشت.   

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

عمه سارا
21 آبان 92 6:29
عمه فدای اون شکلت بشه .خداوند همه نی نی ها رو برای مامان باباهاشون حفظ کنه .عمه خیلی دوست داره
موژان
پاسخ
ممنونم عمه جونم انشاالله من دوستتون دارم
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد